تبليغاتX
๑۩۞۩๑نوجوانان๑۩۞۩๑


๑۩۞۩๑نوجوانان๑۩۞۩๑

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم، وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بداردمن او را دوست داشتم،وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن...

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 21:12 توسط عسل | |

بچه ها نظرتون راجع به قالب جدیدم چیه؟؟؟

لطفا نظر بدید اگه بد باشه عوضش میکنم.

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:59 توسط عسل | |

سلام دوستای عزیز

بازم به خاطر آپ دیر به دیرم معذرت می خوام.

آغاز سال تحصیلی جدیدو به همتون هم تسلیت هم تبریک میگم، تسلیت به خاطر سختیاش تبریک به خاطر شیرینی شیطونیاش. آره دیگه شروع شد درس خوندن، خواب موندن، دیر رسیدن، دعوا کردن، کلکل کردن و...

می خوام یه خاطره از روز اول مدرسه بگم: معلم نداشتیم تو حیاط نشسته بودیم از بیکاری با گوشی داشتیم آهنگ گوش می کردیم که یهو یکی از بچه های خود شیرین یا به عبارت دیگه آیس پک مدرسه اومد، اومدن اون همانا پرت شدن 6 تا کیف روی گوشی هم همانا اما بازم لو رفتیم ولی به گوش اشخاص محترم دفتر نرسید اینم از روز اول نزدیک بود  نرفته مدرسه اخراج شیم.

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 20:12 توسط عسل | |

بنام تو ای تنها امید لحظه های تنهاییم
ای که عظمت نامت
ذورق سرگشته دل را
از گرداب تلخ هوس
به سوی ساحل نمناک
بودن سوق میدهد...!
و ای نام تــــــــو ،
***پاسدار قلعه دل...!***
آنهنگام که خود را
تهی از خویش می بینم،
و جغد هوس بر وجودم
آشیانه کرده و عنکبوت دنیا
بر رشته افکارم تار تنیده،،،
بازهم تند باد نام تو
بر هم می ریزد،
*شاخ و برگ آشیانم را...!*

پروردگارا باز هم یاری ام کن...!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 1:14 توسط عسل | |

سلام  عزیزان خسته نباشید می گم به همتون. امیدوارم همتون موفق باشید. 

ببخشید که بازم دیر آپ کردم شرمنده ی همتون

آخیش آخر تابستون اومد اما چه فایده الانم که تابستونه یه جور دیگه حوصلمون سر میره مگه نه؟ البته من سرم شلوغه اما بازم یه موقع هایی حوصلم سر میره. امیدوارم که تابستون گرم و خوبی و داشته باشید. 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 19:15 توسط عسل | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست